منوی اصلی
موضوعات
نویسندگان
دوستان
صفحات مجزا
آمار سایت
  • بازدید امروز : 2,257
  • بازدید این ماه : 7,507
  • بازدید امسال : 162,399
  • کل بازدیدها : 663,616
  • تعداد پست های ارسالی : 1,070
  • تعداد افراد آنلاین : 2

كد لوگوي ما
كد لوگوي ما
آنتی شیطان
ehr2nhxn4jaz9cy7pokx.gif

مجمع تحقیقاتی جهاداسلامی

پیــک مشتــاقان
نقطه رهايي
سایت رهبران شیعه
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تبلیغات
مطالب محبوب
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نظرسنجی
سوال : در جنگ بعدی حزب الله و اسرائیل نقش ایران چیست؟
  • ایران مستقیما در جنگ شرکت می کند
  • ایران غیرمستقیم فعالیت میکند
  • ایران دخالت نمی کند

ورود کاربران
تبلیغات متنی
سئوال و جواب هاي شما


بسم الله الرحمن الرحیم

 من تصمیم دارم که از این به بعد آدم خوبی باشم، دست از گناهان بشویم، قلب خود را یکسره تسلیم خدا کنم از دنیا چشم بپوشم و تنها لذت خویش را در آب دیده قرار دهم.

حوادث روزگار آدمی را پخته می کند و حتی گناهان مانند آتشی آدمی را می سوزاند.

نزدیک به سه سال می گذرد که در آتشی سوزان می سوزم. کم تر شبی به یاد دارم که بدون آب دیده به خواب رفته باشم و آه های آتشین قلب و روح مرا خاکستر نکرده باشد!

خدایا نمی دانم تا کی باید بسوزم؟ تا چند رنج ببرم؟ در همه حال، همه جا و همیشه تو شاهد بوده ای که عشقی پاک داشتم و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط می دادم ولی عاقبتش به آتشی سوزان مبدل شد که وجودم را خاکستر کرد، احساس می کنم تا ابد خواهم سوخت. شمعی سوزان خواهم بود که شاید از سوزش من بشریت لذت خواهد برد!

خدایا از تو صبر میخواهم و به سوی تو می آیم. خدایا عاشقانه اشک، یعنی عصاره وجود خود را تقدیمت می کنم، تو کمکم کن.

خدایا نمی دانم هدفم از زندگی چیست؟ عالم و عالمیان مرا راضی نمیکند. مردم را می بینم که به هر سو می دوند، کار می کنند، زحمت می کشند تا به نقطه ای برسند که به آن چشم دوخته اند.

ولی ای خدای بزرگ از چیزهایی که دیگران به دنبال آن می روند بیزارم.

خستگی برای من بی معنی شده است، بی خوابی عادی و معمول شده، در زیر بار غم و اندوه گویی کوهی استوار شده ام، رنج و عذاب دیگر برایم ناراحت کننده نیست.

ای خدای بزرگ برای من چه مانده است؟ نام خود را بر سر چه باید بگذارم؟

آیا پوست و استخوان من، مشخص کننده نام و شخصیت من خواهد بود؟

آیا ایده ها، آرزوها و تصورات من شخصیت خواهند داشت؟ چه چیز است که من را تشکیل داده است؟

چه چیز است که دیگران من را به نام آن می شناسند؟

در وجود خود می نگرم، در اطراف جستجو می کنم تا نقطه ای برای وجود خود مشخص کنم که لااقل برای خود من قابل درک باشد. در این میان جز قلب سوزان نمی یابم که شعله های آتش از آن زبانه می کشد و گاهی وجودم را روشن می کند و گاه در زیر خاکستر آن مدفون می شوم.

آری من همه چیز را با قلب سوزان خود می سنجم و دنیا را از دریچه آن می بینم، رنگ ها عوض می شوند و موجودات جلوه دیگری به خود می گیرند.

هیچ نمی دانستم آتشی سوزان تر از آتش وجود دارد، آتشی از ذات تو ای معبود عاشق پیشه.

ای کاش مرا می سوزاندند، استخوان هایم را خرد می کردند و خاکسترم را به بادهای ایران می سپردند و از من دردمند دل سوخته اثری باقی نمی گذاردند.

ای خدای بزرگ، ای ایده آل غایی من، ای نهایت آرزوهای بشری، عاجزانه در مقابلت به خاک می افتم، تو را سجده می کنم، می پرستم، سپاس می گویم، ستایش می کنم که فقط تو شایسته سپاس و ستایشی ، آری گمشده من تویی. ولی افسوس که اغلب، تظاهرات فریبنده و زودگذر دنیا را جای تو می پرستم به آنها عشق می ورزم و تو را فراوش می کنم! اگرچه نمی توانم آن را هم فراموشی بنامم چرا که یک زیبایی یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و محسور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هر چیز شده ام در اعماق دل خود به تو عشق ورزیده ام، بنابر این ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن و فقط ظرفیت و شایستگی عطا کن تا هرچه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی که به سوی بوستان بی انتها و ابدی تو دارم، این سبزه ها و خزه های ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارند.

در دنیا به چیزهای کوچکی خوشحال می شوم که ارزشی ندارند و از چیزهایی رنج می برم که بی اساسند.

این خوشحالی و ناراحتی ها نشان کم ظرفیتی من است.

هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم، هنوز اسیر خوشی و لذتم، کمند دراز آمال و آرزوها بال و پرم را بسته، اسیر و گرفتارم کرده و با آزادی، آری آزادی واقعی خیلی فاصله دارم.

ولی ای خدای بزرگ در همین مرحله ای که هستم احساس می کنم که تو مانند راهبردی خردمند مرا پند و اندرز می دهی، آیات مقدس خود را به من می نمایی و مرا عبرت می دهی!

چه بسا در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردی، چیزهای محال و ممتنع را جنبه امکان دادی و چه بسا مواقع که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم ولی تو آن را گرفتی و دچار غم و اندوهم کردی و به من نشان دادی که اراده و مشیت هر چیز به دست توست.

آری معبود من ذلت و عزت فقط به دست توست.

خدایا من  باید از نظر علمی از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.

باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.

باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

ای خدای بزرگ اینها که از تو میخواهم چیزهائیست که فقط می خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آن را داشته ام.

از تو میخواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمربخش شود و در مقابل خسان سرافکنده نشوم.

خدایا به تو پناه می برم.

خدایا به سوی تو می آیم.

خدایا می سوزم،

خدایا قلبم در حال ترکیدن است،

خدایا عشق حتی عشق محبوب ترین کسانم مکدر شده است،

خدایا دریاب مرا چون مادری که کودکش را در آغوش می گیرد.

جنبش درختان و همه روییدنی ها، نشانه بی تابی از دوری تو است. به باد که از تو می گوییم گریز

شرمگنانه اش پاسخ همه پرسش هاست. خروش امواج دریا، حکایت حصرتی بی پایان است که پژواک گونه تو را می خواند، چرخش عقربه های ساعت نمایانگر قدرت توست همان فریاد عشق بر ثانیه.

پروردگارا صدایی در گوشم نجوا می کند: به سوی شهر خاموشان فریاد بردارید، لباس عشق و رزم بر تن کنید، راهی نمانده است، سفر آغاز باید کرد.

باید دیوار زندگی را فرو ریخت و از پشت خرابه دنیا به دشت آخرت تو رسید، تویی که از رگ گردن به من نزدیک تری چرا من از تو دور افتاده ام؟؟

ای ایزدمنان سبویی از جام معرفت مرا بنوشان تا چون چمران و آوینی چشم بر این دنیا ببندم و مست ازلی باشم، قطره ای از خاک کربلا بر من بدم، تا شاید این آتش شهادت این آرزوی دیرینه در من آرام بگیرد!!

خسته ام از دورنگی های این مردمان، اینان که به هر بادی می چرخند و ایستادگی برشان بی معنی است، دلگیرم از آنانی که یاد و اسم همت، باکری، رجایی، بهشتی، طالقانی را در گرو منفعت خویش بر طبل های سوسیالیستی و در سیستم بوژوبازی می کوبند.

خدایا من می شنوم صدای هل من ناصری که در سرتاسر دنیا پیچیده، صدایی از عراق، فلسطین، افغانستان، لبنان، امارات ، ترکیه، یمن، فرانسه، آلمان، انگلیس و...

من صدای کشته شدن مسلمانان را می شنوم، من صدای دختران مسلمانی را می شنوم که اسیر فرهنگ فحشا شده اند، من صدای کسانی رامی شنوم که فراتر از قوانین سرزمینشان حجاب را طلب می کنند و می بینم دختران و پسرانی که در کشوری اسلامی برعکس اعتقاداتشان حرکت می کنند، به راستی اگر مرد مسلمان از غصه بمیرد رواست.

پروردگارا من می دانم راه مقابله با سلاح تبلیغات غرب، تبلیغ بیشتر است و من در این راه گام نهادم اما چه سود؟؟

بسیارند که منفعت خود را به حیات اسلام ترجیح می دهند و تو شاهدی که من با تمام وجود در عرصه فرهنگی گام نهادم و نشد و نگذاشتند ومن با تمام استعدادی که داشتم بی صدا شکستم.

معبود من اینک نوبت توست تا از این جسم خاکی سپری بسازی در را خودت، راه حقیقت و صداقت.

تنها راه درست زندگی در جهان راه راستی است و بس..

آرزو دارم پیکرم چون قاصدک به پرواز درآید و پیام لبیک یا اباصالح را در سراسر کره خاکی فریاد زند.

معبودا به راستی اسیر بوی خوبی های تو در گل نرگست شدم، این مستی را با تمام دنیا معامله نمی کنم.

معبود من از این بنده رو سیاه درختی بساز که ریشه هایش در آسمان باشد و میوه هایش بر زمین..

از تو باشم برای مردمت.. برای مخلوقاتت...

من از نسل سینه سرخان همیشه تاریخم، اگرچه در قطعه ای از بهشت زهرا مدفون باشم و یا در شط سرخ حادثه روان، چرا که ایرانمان مردانه غرور می طلبد برای ترسیم مرزهای انسانیت و حرمت . من، و نسل آریایی و مسلمان بعد از من، دیواری می کشیم به بلندای غرور و عزت، تا مرز افتخار را علم کنیم برای سرزمین نواده آدم منتقم آل علی (ع)، در سرزمینی که به خون رنگین شده است.

کوله بار عشق می بندم و به هرچه خوبی است می پیوندم.

بر قله خورشید با خون خود به یادگار می نویسم که پشتیبان ولایت باشید و دعا میکنم که انقلاب اسلامی ایران جاوید بماند.

به حرمت خون همت، صیاد شیرازی، ستاری، باکری، فکوری، بابایی و...

و تو مرا دریاب ای دریای بیکران محبت، ای برترین عشق ها، و ای تویی که از پدر و مادر عزیزتری

ای خدای من...

ای زمینیان کور دل بشنوید که من از نسل کوروش آریایی ام، من از نسل پاک مردان ایران زمینم و خون خشایار شاه در رگ های من جریان دارد و من غلام حلقه به گوش امیرالمومنین حیدر کرار علی(ع) ام.

آرزوی شهادت خواب و بیدارم را از من گرفته، فریاد مظلومیت در جهان بیداد می کند و من نمی توانم چشم برهم گذارم..

ای کاش مولا و اربابم ابالفضل العباس(ع) دستان مرا گرفته و از شربت شهادت جرعه ای مرا بنوشاند.

پروردگارا در حضور تو به دوستان و مردمان می گویم:

لحظه ای از خدا و دین و آیین محمد پیام آور خوبی ها غافل نشوید که دشمنان با مادیات فریبنده دنیا و با رنگ ها و زیبایی های زودگذر قصد دارند شما را از هدف اصلیتان دور کنند.

می گویم که تاریخ بخوانید تا ببینید قوم یهود زنان خود را برای رسیدن به هدف کثیفشان هدیه می دادند، ببینید تا قدمی به موفقیت نزدیک می شوید از هر روشی میخواهند مانع شوند.

آگاه باشید دشمن فقط در روبه رو شما قرار نمی گیرد و گاهی برای رسیدن به مقصود در کنار شما می ایستد.

امیدوارم خداوند رحیم محافظ این انقلاب باشد.

از افراط و تفریط دست بردارید، بیایید حجاب را باور داشته باشیم و نگاه محدودیت با آن نداشته باشیم

بیایید به ریشه هم نگاه کنیم و نه به ریش هم..

از پست و مقام و تریبونی که در اختیار داریم به نحو احسن و در راه اسلام استفاده کنیم.

بیایید تا به یکدیگر احترام بگذاریم و دست دوستی به سوی هم دراز نماییم.

یادمان باشد که غیر ایرانی دلش برای این آب و خاک نمی سوزد و همیشه نسبت به ایران و ایرانی چشم طمع دارد.

چه به خاک ایران، چه به مغز ایرانی و چه به ناموس ایرانی...

نگذارید مردم از انقلاب خسته شوند، مردم را شاد نگاه دارید و در این راه هرکس باید ازخود شروع کند.

مردم ایران مقابل جنگ و گرانی و ... ایستادند حال نیاز به شادی و روحیه برای ادامه مبارزه دارند.

از زور و سلاح برای مقابله با متحجرین و ایرانیان خود فروخته بپرهیزید چرا که می شود با رفتار صحیح و تحمل و صبر آنان را آگاه کرد و برخود شدید شما قدرتی است که به دشمنان خود جهت تفرقه اندازی می دهید.

به فکر صادر کردن انقلاب باشید و تا میتوانید اسلام را تبلیغ نمایید تا علیه نظام برده داری غرب تهاجم فرهنگی کرده و فریاد برابری را بلندتر از رسانه های غرب در کشورهای دیگر طنین انداز کنید.

خوبی های دشمن را بیاموزید و نوک سلاحش را به طرف او برگردانید.

دشمن شما از هوش و وحدت شما می ترسد.

پروردگارا تو شاهد باش که من در جهت رسیدن به حکومتی مردمی و الهی هر چه بود گفتم.

الهی پاکم کن و خاکم کن..

و کلام آخر از خواجه عبدالله انصاری که فرمود:

الهی همه یادها بی یاد تو غرورست و همه غم ها با یاد تو سرورست

الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امیدهای ما بی آب مکن

الهی نگاه دار تا پشیمان نشویم و به راه آر که سرگردان نشویم

الهی بساز کار من و منگر به کردار من..

 

التماس دعا

 

                                                                                     بنده کوچک خدای بزرگ

                                                                                    محمد حسن سنگ تراش

 

برگرفته از دست نوشته های استاد: شهید مصطفی چمران



لینک منبع


نویسنده : محمد حسن سنگ تراش تاریخ : 13:24:15 - 1390/3/13


مطالب مشابه
iran fans